حرف هاي عاشقانه

به یاد تو موندم، موندم و موندم. واسه تو دل و جونمو سوزوندم.

فال های حافظ

------------------------------------------------------
اشعار مهدی اخوان ثالث      احمد شاملو
----------------------------------------------------



+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 14:37  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

زنگ خور موبايل

مثل خوشبختی عاشق/ته قصه بمون پیشم

تو فانوس منی امشب/بری، تاریکتر میشم...

کجای آسمون صافه/نه این آغاز بی فرجام

نموندن های بی حاصل/نرفتن های بی هنگام...

به امروز تو محتاجم/به حالی که تو میدونی

هوا بدجوری دلگیره/نرو بی چتر و بارونی...

بمون و آخر قصه/تو دنیای خیالم باش

عزیز روز و شب با من/پناه ماه و سالم باش...

من و تو مثل هم عاشق/تو این دنیای بی دردی

من از تو برنمی گردم/تو از من برنمی گردی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 18:27  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

برو اگه میخوای بری ، 
دلت نسوزه واسه من !! 
اینجوری که کلافه ای 
بد تره خب ، دل رو بکن !! 
بکن دل و از این همه خاطره های روی آب 
فک کن ندیدی ما همو حتی یه بارم توی خواب
راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من !! 
اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دل بکن .. 
من که نمی میرم ،اگه بخوای تو از اینجا بری 
چون میدونستم که تو از اول راه مســـافری !! 
شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی 
سپردمت دست خــدا ، که بی خدافظی نری 
غصه ی راهمو نخور ، شاید همینجا بمونم 
شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم 
رحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من 
اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دلو بکن 
شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی 
سپردمت دست خــدا ، که بی خدافظی نری 
غصه ی راهمو نخور ، شاید همینجا بمونم 
شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 9:33  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

لحظه خداحافظي با عزيز (شب مبعث 1390)

رفتم از شهر تو پیش تو جا مونده دلم
توهمون حال و هوا آب و هوا مونده دلم
من هنوز نرفتم و دلم برات تنگ شده
آخه جا مونده تو خونه ی شما دلم
من هنوز نرفتم و دلم برات تنگ شده
همه ی دردو دلامو گله هامو
همه ی گریه های کهنمو تموم مشکلامو
به تو گفتم
به این امید دارم می رم که
باز بیام و بگم سلام....
که تو هم باز کنی دست تموم گره هامو
ساعت رفتن من رسیده قلبم می زنه
نمی تونه دلم از خونه ی تو دل بکنه
گفته بودن که اگه بیام گرفتار می شم
اومدن آسونه و کاری که سخته رفتنه
من هنوز نرفتم و دلم برات تنگ شده
دلم با من نمیاد تا برم
دلم نمیاد از اینجا برم
بذار با دلم یکم راه بیام
امروز
حرم بمونم فردا برم
من هنوز نرفتم و دلم برات تنگ شده
من هنوز نرفتم و دلم برات تنگ شده
آخه جا مونده تو خونه ی شما دلم

من هنوز نرفتم و دلم برات تنگ شده!!!!

__________________________

هـوای باران داشـت نگاه غمگیـنم

چه تلخ می رفتی چه تلخ شیرینم ؟

شـب جـدایی با تمـام محـجوبی ...

تو را صدا می زد سکوت سنگینم

ستـاره ها گفتـند که بـاز می گردی

چه زود باور بود دل دهن بیـنم ؟!

سقوط سُرخم را که دیده ای ...آیا

نمی کِشی دستی به بال خونینم ؟!

بیـا و از تـاراج مـرا حفاظـت کن

مرا که چون باغی بدون پرچیـنم

کجاست؟محتاجم به سُکرچشمانت

که شعـر هم امشب نـداد تسکیـنم

نمی رسـد دستـم به دستـهایت آه:

چقـدر بـالایـی ... چـقدر پاییـنم !؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت 9:5  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

عمر منی

عشق منی آخه عمر منی    همدم اول و آخرمی

 دوست دارم   آره دوستم داری    اما من بیشتر یه کمی

 چیک چیک بارون چشمهای من    واسه ی عشقم یک سنده

 ناز میکنی و اینو خوب میدونی    ناز کشیدنو عشقت بلده

...

 دزدیدن تو واسم کاری نداره     اگه بخوای عزیزم با یه اشاره

 میبرمت یه جایی آدما نباشن    فرشته ها رو سرت گلها بپاشن

 همه چیتو عشقه حتی رنگ لباست     میمیرم واسه ی اون طرز نگاهت

 اخمهاتم واسه ی من خیلی شیرینه   قیافت هم یه جور آخه به دل میشینه

 به هم میاییم اینو همه میگن     اما چرا از رو نمیرن

 اونایی که حسودن به عشقمون   جدایی رو میارن میونمون

 اما من و تو اینو خوب میدونیم    نمی تونیم که بدون هم بمونیم

 جونمون به جون هم وابسته است    قلبمون واسه غریبه بسته است

...

 غیر دزدیدنت دیگه راهی ندارم    واسه رسیدن به تو لحظه شمارم

 میدونم نمیدونی میدونم میدونی    عشق منی عمر منی عزیز جونی

 گفتی آخرمیکشمت اما چه جوری    توکه با چشمهای مث تنگ بلوری ؛

 خیلی وقته ما رو کشتی خبر نداری!   می دونی که واسه من شاه غروری ؟

 نه نمی شه  نمی تونم عزیزم    دل کوچیکمو قانع کنم ؛

 که نباشی ماتم نگیره    واسه دیدن چشمات نمیره  

 نه نمیتونم عزیزم ببینم   داری باغریبه ها می زنی

 حرف      ؛ حالا عشقو میکنی صرف :

 (ع)یعنی عمر منی   (ش) یعنی شاه منی   (ق)یعنی قلب منی

...

                                  ( ع ) یعنی عمر منی

                                  (ش) یعنی شاه منی

                                  (ق ) یعنی قلب منی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 12:40  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

چقدر آرزو خوبه؟

هر چی آرزوی خوبه، مال تو / هرچی که خاطره داری، مال من
اون روزای عاشقونه، مال تو /این شبای بیقراری، مال من

منمو، حسرت با تو ما شدن / تو یی و، بدون من رها شدن
آخـر غربت دنیـاست مگه نـه /اول دو راهـی آشـنـا شــدن

تـو نگـاه آخـر تــو  / آسمون خونه نشین بود
دلـتـو شـکـسـتـه بـودن /همه ی قصه همین بود
میتونستم بـا  تـو باشـم /مثه سایه مثل رویا
امـا بیدارمو بی تـو /مثه تـو تنهای تنهـا

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 12:5  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

نمیشه به زور از کسی محبت گرفت

میشه از کسی به زور باج گرفت -میشه از کسی به زور پول گرفت -میشه از کسی به زور باج گرفت -میشه از کسی به زور اعتراف گرفت -میشه از کسی به زور آدرس گرفت - ولی نمیشه به زور از کسی محبت گرفت.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت 16:1  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

خداحافظ همین حالا...

خداحافظ گل لادن
تموم عاشقا باختن
ببین هم گریه هام از عشق
چه زندونی برام ساختن
خداحافظ گل پونه
گل تنهای بی خونه
لالایی ها دیگه خوابی
به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند
یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو
 
خداحافظ گل شب بو
هنوز آوار تنهایی
داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم
گل مظلوم پر دردم
نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم
نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم
از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی
تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی
تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم
تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم
خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی
...
طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!
خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام
خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام
خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید
به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید
اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس
نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس
خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها
بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا
خداحافظ خداحافظ
همین حالا...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 12:9  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

تفنگت را زمین بگذار


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 12:8  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

اگه چشمات بگن آره هر غیر ممکنی رو ممکن میکنم

کوهو میذارم رو دوشم /  رخت هر جنگو می پوشم
موجو از دریا می گیرم / شیره ی سنگو می دوشم
میارم ماهو تو خونه / می گیرم بادو نشونه
همه ی خاک زمینو / می شمارم دونه به دونه
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره
***********************
دنیا رو کولم می گیرم / روزی صد دفعه می میرم
می کنم ستاره ها رو /  جلوی چشات می گیرم
چشات حرمت زمینه /  یه قشنگ نازنینه
تا اگه می خوای نذارم /  هیچ کسی تو رو ببینه
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره
**********************************
چشم ماهو در میارم / یه نبردبون میارم
عکس چشمتو می گیرم / جای چشم اون میزارم
آفتاب و ورش می دارم /  واسه چشمات در میذارم
از چشام آینه می سازم / با خودم برات میارم
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره
اگه چشمات بگن آره هیچ کدوم کاری نداره

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 12:8  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

روز مرگ خنده

روزی که از تو جداشم / روز مرگ خنده هامه
روز تنهایی دستام / فصل سرد گریه هامه
توی اون کوچه غمگین / جای پاهای تو مونده
هنوزم اون بید مجنون / عکس قلبت رو پوشونده
بعد تو گریه رفیقم /غم تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته / توی این شهر غریبم
***************
تو با خوشحالی و امید / منو تنهایی و حسرت
تو تو باغ پر از گل / من یکی تو شهر غربت
روح من همسفر غم /  توی شهر غصه پوسید
قلب من همراه قلبت /پاکو غمگنانه کوچید
***************
بعد تو گریه رفیقم / غم تو داده فریبم
حالا من تنها و خسته / توی این شهر غریبم


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم فروردین 1390ساعت 10:59  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

اینم آلبوم های رضا صادقی

دلم برات تنگه عزیز یادی نمیکنی ز من

دارم دیوونه میشمو نمیبینی نیاز من

میخوام ببینمت ولی فاصله از من تا خداست

خودم هزار و یک طرف همه حواسم به شماست

وقتی نمیبینم تو رو چشمامو واسه کی بخوام

نفس برام سمی میشه هوا رو واسه کی بخوام

انگار نه انگار که دلی برای بودن تو بود

رفتی و بین آدما شدم یکی بود و نبود

یه جور واقعی تو رو حس میکنم توی تنم

به جون تو بدون تو دیگه دارم دق میکنم

صورت ماهه تو عزیز دیوارای خونه شده

هر کی میبینتم میگه طفلکی دیوونه شده

تو رو خدا راضی نشو بیشتر از این هدر بشم

دیگه بسه راضی نشو اینجوری در به در بشم

 *****************

به همین سادگی رفتی، بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه، سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد، عمر گل بوته تو دستم
گله از تو نیست می دونم، خودم اینو از تو خواستم
به جون ستاره هامون تو عزیزتز از چشامی
هر جا هستی خوب و خوش باش، تا ابد بغض صدامی
تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی
که دوستت ندارم اینو، به خدا گفتم به سختی
من اگه دوستت نداشتم، پای غمهات نمی مردم
واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم
اگه گفتم برو خوبم، واسه این بود که می دیدم
داری آب می شی می میری، اینو از همه شنیدم
دارم از دوریت می میرم، تا کنار من نسوزی
از دلم نمی ری عمرم، نفسامی که هنوزی
تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد
از همون لحظه که رفتی، روحم از تنم جدا شد!!!
تو که تنها نمی مونی، منه تنها رو دعا کن
خاطراتمو نگه دار، اما دستامو رها کن
دست تو اول عشقه، بسپرش به آخرین مرد
مردی که پشت یه دیوار واسه چشمات گریه می کرد...
گریه می کرد...
گریه می کرد...
گریه می کرد...!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 16:52  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

دیگه شراب نخوری ها - تو مست تری یا من ؟

من بیخود و تو بیخود ما را که برد خانه / من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه

جانا به خرابات آ تا لذت جان بینی /  جان را چه خوش باشد بی صحبت جانانه

تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت می /  زین وقف به هشیاران مسپار یک دانه

ای لولی بربط زن تو مست تری یا من / ای پیش چو تو مستی افسون من افسانه

از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد / در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه

چون کشتی بی لنگر گژ می شد و مژ می شد /و ز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه

گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان /نیمیم ز ترکستان  نیمیم ز فرغانه

نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل  / نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه

گفتم که رفیقی کن با من که منم خویشت /گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه

من بی دل و دستارم در خانه ی خمارم /یک سینه سخن دارم هین شرح دهم یا نه

شمس الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی/اکنون که درافکندی صد فتنه ی فتانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 17:42  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

من شرابت بشم؟

سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش/ كه دور شاه شجاع است مي دلير بنوش
 شد آن كه اهل نظر بر كناره مي‌رفتند/هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
 به صوت چنگ بگوييم آن حكايت‌ها/كه از نهفتن آن ديگ سينه مي‌زد جوش
شراب خانگي ترس محتسب خورده/به روي يار بنوشيم و بانگ نوشانوش
 ز كوي ميكده دوشش به دوش مي‌بردند/امام شهر كه سجاده مي‌كشيد به دوش
 دلا دلالت خيرت كنم به راه نجات/مكن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
محل نور تجليست راي انور شاه/چو قرب او طلبي در صفاي نيت كوش
بجز ثناي جلالش مساز ورد ضمير/كه هست گوش دلش محرم پيام سروش
/رموز مصلحت ملك خسروان دانند/گداي گوشه نشيني تو حافظا مخروش
 
چهارشنبه ۱۷/۱/۱۳۹۰ ساعت ۲۰:۱۴ ساحل بوشهر نفر پنجم (بارون + کویر سبز)
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 17:29  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

اجازه هست

اجازه هست که قلبمو ،برات چراغونی کنم؟

پیش نگاه عاشقت ،چشمام و قربونی کنم؟
اجازه میدی تا ابد، سر بذارم رو شونه هات؟

روزی هزار دفه بگم ، بگم که میمیرم برات ؟
اجازه دارم به همه، بگم فقط ماله منی؟

بگم ستاره ها میگن، همیشه تو فال منی
اجازه میدی که بگم،حرف ترانه هام تویی

دلیل زنده بودنم ، درد بهانه هام تویی
اجازه هست اجازه هست اجازه میدی که بگم


با تو به آسمون میرم با تو یه آدم دیگم
اجازه هست اجازه هست اجازه میدی که بگم

بهشتمو ساختی برام هیچی بجز تو نمی خوام
اجازه دارم به همه بگم فقط مال منی

بگم ستاره ها میگن همیشه تو فال منی
اجازه میدی تا ابد منتظر تو بشینم

تو خواب و رویا خودمو همیشه با تو ببینم
اجازه هست اجازه هست اجازه میدی که بگم

با تو به آسمون میرم با تو یه آدم دیگم
اجازه هست اجازه هست اجازه میدی که بگم

بهشتمو ساختی برام هیچی بجز تو نمی خوام
اجازه هست اجازه هست اجازه میدی که بگم

با تو به آسمون میرم با تو یه آدم دیگم
اجازه هست اجازه هست اجازه میدی که بگم

بهشتمو ساختی برام هیچی بجز تو نمی خوام
اجازه هست اجازه هست؟


+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت 17:14  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

حرفای زیادی با تو دارم - تو حرفی با من نداری؟

از دیاری می آیم که بالاترین فریاد سکوت است

و ما پیغاممان را با دود به هم می رسانیم

آیا برایت تکه چوبی هست ؟

من اینجا جنگلی را به آتش کشیده ام ...

**************************************

شاید یک روز دیگر / ولی امروز نه

امروز ترکت نخواهم کرد

هوا هوای بیرحمی نیست

باران می بارد / یک زن ، تو را

فقط در سکوت رها میکند / نه در باران

************

در هیاهوی سکوت رفتنت / آن زمان که حتی گنجشک ها / اشک می ریختند
و دستانم به التماس تو /  خود را دوخته بودند
مهلتم ندادی بگویم / دلم برایت تنگ نخواهد شد!
دلی که به ارمغان نزد تو دارم

*****************

از من دور است و من دورتر از او / غمگین است و من غمگین تر از او
بی تاب است و من بی تاب تر از او / انتظارم را میكشد ومن منتظرتر از او
عاشقم است و من عاشق تر از او / گریان است و من گریانتر از او
فكرش را مشغول كرده ام و من مشغول تر از او
دوستم دارد و من : / دوستار همیشگی او...

************

یه روزی قدرمومیدونی که دیره روزی که کسی سراغت نمی گیره
یه روزی میدونی من کی وچی بودم روزی که ازنبودنم غصه ت می گیره
باشه خوبم ازکنارت ساده میرم
به خدا قدرمو میدونی یه روزی،روزی که ازتوجدامیشه مسیرم
قدرمو میدونی یه روزیادم میفتی شب وروز
صدام توگوشت میپیچه مثل یه آه سینه سوز
حسرت یک لحظه نگام دل تنگ میشی بدجوربرام
اون روزا دورنیست به خداحتی به خوابت نمی یاد
یه روزی قدرمومیدونی که دیره اسم من ازتوی لحظه هات نمی ره
دیگه نیستم اون شبای پرستاره وقتی که دلت بهونمو میگیره
اما اون روزوخدا کنه نباشی نشنوم ازرفتن من غصه داری
من می بینم اون شبایی روکه دیگه واسه گریه شونه هاموکم میاری
**************

ای یادگار روزهای زرد پائیز / مهم نیست که اکنون دلت
برای کسی دیگر می تپد / مهم آن است که من برای
همیشه تنهایم ... /  آنهم فقط به خاطر تو !
کاش می فهمیدی

*************

همه این نوشتن ها را مینویسم
همه دردها رامینویسم برای تو می نویسم
تمام آن لحظاتی راكه بی تو سركردم..
بی تومیرفتم تنهاوبرای تومی نویسم..
همانطوركه بخواهی.
همانطور كه توبخوانی
چون توخودخواستی كه حرفهایم راباتوقسمت كنم..
می نویسم ازهمه روزهای دلتنگی ازهمه روزهای بی كسی ازهمه روزهای كه حتی سلامی نبودحتی احوالپرسی مختصری كه من به همه اینها راضی بودم..
مینویسم برایت چه باشی چه نباشی چه بخوانی.چه نخوانی.
من فقط می نویسم .
تمام سفیدها را برایت سیاه می كنم.
تمام نقطه ها را به سر خط می برم و برایت می نویسم..
می نویسم فقط برای تو می نویسم
 *******************

خیلی سخته یه نفر رو با جون و دل بخوای اما بفهمی هیچ وقت باور نکرده که دوسش داری . . .
خیلی سخته که فکر کنی دوستت داشته اما بفهمی همش خیال بوده . . .
خیلی سخته به یه نفر دل ببندی و اون دلت رو شکسته بهت پس بده . . .
خیلی سخته درباره یه نفر عاشقونه فکر کنی اما بفهمی هیچ عشقی تو قلبش نبوده . . .
خیلی سخته همیشه دلت واسه کسی تنگ بشه که الآن نمیخواد سر به تنت باشه . . .
خیلی سخته همیشه به یاد کسی باشی که به به یادت نبوده . . .
خیلی سخته فکر کنی یه نفر دوستت داشته اما بفهمی دشمنت بوده . . .
خیلی سخته بخوای یه عمر چشمت تو چشم کسی باشه که براش یه عروسک بودی . . .
خیلی سخته با احساست بازی بشه . . .
خیلی سخته اون یه نفر غریبه نباشه . . .
*********************

عشق محکومی است که محاکمه نمیشود...دیوانه ایست که معالجه نمیشود...بیگانه ایست که شناخته نمیشود... سکوتی است که شکسته نمیشود .... و فریادیست که آرام نمیشود

***************

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 14:22  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

دو سه شبه که چشمام به دره /خدا کنه که خوابم نبره

تو این قفس که زندون منه /دلم گرفته و منتظره /خدا کنه که خوابم نبره

شبا که تنها بمونم/با غصه ها تو دنیا بمونم

 یکی چرا نمیگه به من /عشق و امیدم به کجا رفته

فردا دوباره پاییز میشه باز/دلش ز غصه لبریز میشه باز

ای اسمون بهش بگو پشیمون میشی /به خدا که بی قسم که دل خون میشی

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت 18:28  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

واي از اين افسون سازي خدايا

هر دمي چون ني / از دل نالان / شكوه ها دارم
روي دل هر شب / تا سحرگاهان / با خدا دارم
* * *
هر نفس آهي ست / كز دل خونين
لحظه هاي عمر بي سامان / مي رود سنگين
اشك خون آلود همگامان/مي كند رنگين
* * *
به سكوت سرد زمان...به خزان زرد زمان
نه زمان را درد كسي... نه كسي را درد زمان
بهار مردمي ها دي شد
زمان مهرباني طي شد
آه از اين دم سردي ها خدايا
* * *
نه اميدي در دل من...كه گشايد مشكل من
نه فروغ روي مهي...كه فروزد محفل من
نه همزبان درد آگاهي...كه ناله اي خرد با آهي
واي از اين بي درديها خدايا
* * *
نه صفايي زدمسازي به جام مي
كه گرد غم ز دل شويم
كه بگويم راز پنهان / كه چه دردي دارم بر جان
واي از اين بي همرازي ها خدايا
* * *
وه كه به حسرت عمر گرامي سر شد
همچو شراري از دل آذر بر شد و خاكستر شد
يك نفس زد و هدر شد /روزگار ما به سر شد
* * *
چنگي عشقم راه جنون زد

مردم چشمم جامه به خون زد
دل نهم ز بي شكيبي /با فسون خود فريبي
* * *
چه فسون نا فرجامي/ به اميد بي انجامي
واي از اين افسون سازي خدايا

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 17:56  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

ه شب مهتاب ، ماه میاد تو خواب، منو می بره

یه شب مهتاب / ماه میاد تو خواب/ منو می بره /کوچه به کوچه

باغ انگوری / باغ آلوچه / دره به دره /صحرا به صحرا

اون جا که شبا،پشت بیشه ها/یه پری میاد ترسون و لرزون

پاشو می ذاره تو آب چشمه /شونه میکنه موی پریشون...

یه شب مهتاب/ماه میاد تو خواب/منو می بره،ته اون دره

اون جا که شبا/یکه و تنها/تک درخت بید،شاد و پر امید

می کنه به ناز،دستشو دراز /که یه ستاره/بچکه مثِ،یه چیکه بارون،

به جای میوش/ نوک یه شاخه اش /بشه آویزون...

یه شب مهتاب / ماه میاد تو خواب /منو می بره

از توی زندون،مثِ شب پره/با خودش بیرون،می بره اونجا

که شب سیا تا دم سحر /شهیدای شهر با فانوس خون

جار می کشن تو خیابونا،سر میدونا

«-عمو یادگار!/مردِ کینه دار! /مستی یا هشیار؟ /خوابی یا بیدار؟»

مست ایم و هشیار شهیدای شهر! /خواب ایم و بیدار شهیدای شهر!

آخرش یه شب/ماه میاد بیرون!/از سر اون کوه،بالای دره

روی این میدون،رد میشه خندون

یه شب ماه میاد / یه شب ماه میاد...

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 9:4  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

وقتي کنارم نيستي

احساس غربت می کنم وقتي تو یارم نيستي با گریه خلوت می کنم وقتي کنارم نيستي با خنده ها بیگانه ام،با گریه اما آشنا من خود سراسر غصه ام وقتي بهارم نيستي با درد من بیگانه ای،با غصه ام بیگانه تر تو شادی و من بی قرار وقتي قرارم نيستي در راه عشق و عاشقی تو بی خبر از یار خود می سوزم و می نالم و در انتظارم نيستي ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 11:15  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

بوی عیدی …

بوی عیدی …
بوی عیدی بوی توت بوی کاغذرنگی
بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ء نو
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه‌ء عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده‌ء لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی مو در می‌کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور
برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی

با اینا زمستونو سر می‌کنم
با اینا خستگی‌مو در می‌کنم
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 18:8  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

خیلی سخته

 

 

 

خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري... خيلي سخته که روز تولدت، همه بهت تبريک بگن، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني، بعد بفهمي دوست نداره... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 8:3  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

پرستوی مهاجر

در يک روز خزان پاييزي پرستويي را در حال مهاجرت ديدم به او گفتم:
چون به دياريارم ميروي به او بگو دوستش دارم
ومنتظرش مي مانم. بهار سال بعد پرستو نفس نفس زنان آمد و گفت:
دوستش بدار ولي منتظرش نمان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 7:55  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

سلام بر تو

سلام بر تو كه به ياد تو مي گذرد شب و روز من

لحظه لحظه عمرم براي گذر تعظيم تو رو لازم دارند

چشمانم به اميد ديدار تو نور دارند

تپش قلبم هديه است براي تو

نفس نفس من به اميد بودن با تو از قفس سينه رها مي شوند

تو رو خيلي بيشتر از بي نهايت دوست دارم

با من بهتر از اينها باش

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 19:3  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

دنیای عجیبی شده

چرا انسانها بوی انسانیت نمی دهند ؟ چرا وفاداری بی معنی شده؟ چرا کسی کسی رو به خاطر خودش دوس نداره؟ چرا ارزش ها منقلب شده؟ چرا محبت ها از بین رفته؟ چرا عاشقی از بین رفته؟ چرا انسان از انسانیت فاصله گرفته؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 14:31  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

خسته ام از آرزو

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهاي شعاری/ شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری
لحظه‌های كاغذی را روز و شب تكرار كردن/خاطرات بايگانی، زندگيهای اداری
آفتاب زرد و غمگين، پله‌هاي رو به پايين/سقفهاي سرد و سنگين، آسمانهاي اجاري
با نگاهي سرشكسته، چشمهايي پينه‌بسته/خسته از درهای بسته، خسته از چشم‌انتظاری
صندليهای خميده، ميزهای صف‌كشيده/خنده‌های لب پريده، گريه‌های اختياری
عصر جدولهای خالی، پاركهای اين حوالی/پرسه‌های بی‌خيالی، صندليهای خماری
سرنوشت روزها را روی هم سنجاق كردم/شنبه‌های بی‌پناهی، جمعه‌های بی‌قراری
عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها/خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی ميز خالی من، صفحه‌ی باز حوادث:/در ستون تسليت‌ها نامی از ما يادگاری

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 12:1  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

حرف هاي عاشقانه

حرفهاي عاشقانه

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 17:11  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

به نظرتون کدوم بهتره؟

1- اینکه آدم خوب باشه  ولی بدی کنه 2- یا آدم بد باشه ولی خوبی کنه

کدومش بهتره؟

+ نوشته شده در  شنبه سی ام بهمن 1389ساعت 10:4  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

حیف

حیف احساسم که پای تو ریختمش/ حیف قلبم که به خاطر تو شکست

حیف دلم که به خاطر تو گرفت / حیف اشکم که به خاطر تو ریخت

حیف دستم که به خاطر تو نوازش کرد / حیف چشمم که به خاطر تو بارونی شد

حیف لحظه هام که به خاطر تو گذر کردن / حیف جونیم که به خاطر تو از بین رفت

حیف غرورم که به پای تو شکست / حیف هستیم که به خاطر تو فنا شد

     

حیف من که به خاطر تو    تو شدم


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 15:39  توسط حرفهاي عاشقانه  | 

شعری از تو

چه عادتی می وزد به دستانم /  زین تماشاگه سبز و طوفانی 

چشم می دود از سمت نگهی /  گریز نفس از کالبد جسمانی

کاش دلم را می برد دلت / در آن شب معصوم و بارانی

 کاش گذرت افتد به بید مجنونی/ خدا کند دلم تنگ شود به آسانی

امشب از تو می پرسم دلت آباد / چرا عشق تو نمی کند مرا قربانی؟

آه چه عادتی می وزد به دستانم / وای به حال دلم که در دلم می مانی.........

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 15:18  توسط حرفهاي عاشقانه  |